طراح قالب: همـــراز
بد جوری دلم تنگه
قلبش ولی از سنگه
حرفاش پر تردیده
چشماش پر نیرنگه
دیروز شنیدم گفته
اسمم واسه اون ننگه
رویام دیگه پژمردس
عشقش دیگه کمرنگه
کوک دل بیمارم
با غصه هماهنگه
چشمم به در و گوشم
در حسرت یک زنگه
بین من و عشق اون
تو میدون دل جنگه
بازم اگه برگرده
دل عاشق و یکرنگه
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386 18:55 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |
هميشه آبی ٬
هميشه آرام ٬
ميان موجی از دلواپسیها ٬ هميشه غمين
به که آويزم ميان اين همه دلتنگی؟
ميان اين خزان نو رسيده بهار؟
به که برم شکايت اين خاک سرد ؟
شکايت غريبانه اين سفر بی کلام ؟
سفرت مثل خواب است هنوز ٬
مثل بی باوری يک حقيقت گنگ
مثل ستاره ای که نمی بينمش و
می دانم حتما جايی هست ميان ابرهای ناخوانده آسمان
مثل ستاره ای که نمی بينمش و
شک می کنم به توانايی چشمانم ٬ نه به حضور پر بخشايش آن
سفرت مثل هر بار نيست
غريب است
آتش می زند دلم را
بند می آورد نفسم را
دريا مي کند چشمانم را
و هنوز چند روز نگذشته از بدرقه بی آبش ٬ تنگ ميکند سينه ام را
غصه ام می گيرد از اين بی اعتباری شرمناک ٬ در پيش خدا
همان شب که گفتی :
"دعا کن برای رفتن بی زحمتام "
دعا نکردم و شنيد خدا دعای نکردهام را !
اما در شب پر آشوب مرگ ٬ که دعا کردم برای نرفتنات
به زاری ٬ به فرياد ٬ به درد
نشنيد خدا دعای کرده ام را!
سفرت مثل بی باوری يک خواب است هنوز
و
يادت ٬ مرثيه حزن انگيز حسرت
و وداعت ٬ مثل ريزش ناگهانی سبزترين برگ ٬
برای رد ادعای شوم فصلی که گمان میکند آغاز بهار دلکش زندگی است .
سفرت مثل خواب است هنوز
مثل خواب
مثل خواب...
" گشته خزان نوبهار من بهار من رفت و نيامد نگار من نگار من
سپری شد شب جدايی به اميدی که تو بيايی
آخر ای اميد قلبم ......"
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 12:18 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |
اگر دلي نباشد كه تو را دوست بدارد و دلي كه تو او
را دوست بداري غبار پراكنده اي خواهي بود.
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 10:11 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |
زندگی،
تصویر نیلوفرهای،
عاشق است،
در قاب چشمان،
مسافران عاشق،
که از دیدن باران،
جغرافیای خوشبختی را،
در شبنم دستهایشان ،
جستجو میکنند.
زندگی،
ردّ پای،
خورشید است،
که از میان ،
پاییز زخمی،
پدیدار می شود.
زندگی،
طعم چند،
شاخه نبات،
و بوی شکوفه های،
نارنج است.
زندگی ،
رقص محبوب،
شقایق هاست.
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 17:57 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |
حرف ما حرف ....
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 22:58 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |
شبهاي زمستاني قلبم را چراغي نيست و ظلمت روحم را،
روشنايي ودر انزواي تنهائيم كور سوي اميد را نمي بينم
چه بس شبها كه دلتنگي صورتم راشسته و خواهد شست
وچه بسيار روزهايي كه بي قرارت بودم ولي ...
غم هجران لحظه به لحظه به مرگ نز ديكترم خواهد كرد
وهيچ كس راز دلتنگيهايم را نخواهد فهميد وهيچ چيز برلب
نخواهم آوردچرا كه من گر فتار سنگيني سكوتي هستم كه
گويا قبل از هر فريادي لازم است...
![]()
نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 14:41 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |
هر كي حاجت داره اين و بخونه
هر كي حاجت داره اين و بخونه
سلام خدای خوبم امروز ميخواهم ازت تشکر کنم خيلی زياد آخه يکی از حاجتهام رو که از دو سال پيش دارم براش دعا ميکنم داره يواش يواش اجابت ميشه خدا جون ممنونم خيلي زياد
حال چرا دارم اينجا اين و مينويسم سه تا دليل داره
اول اينكه شب تولد امام حسن خيلي دلم گرفته بود اومدم تو بلاگ و حسابي گله كردم بعد يكي از دوستاي خوبم برام پيغامي گذاشت كه من و مجبور كرد پيغامم رو پاك كنم . برام نوشته بود كه چرا وقتي خدا اينهمه بهت نعمت ميده هيچي نميگي ولي همينكه يكي از حاجتهامون بر آورده نميشه زود جار ميزنيم و همه رو خبر دار ميكنيم
راست ميگفت خدا جون خيلي از خودم بدم اومد خيلي زياد براي همين امروز امدم جار بزنم كه خداي خوبم داره يكي از حاجتهام و بر آورده ميكنه حالا دليلش رو نميدونم ولي خيلي ازش ممنونم
خدا جون حاجات همه رو بده تو كه از خداييت كم نميشه
دومين دليلش اين بود كه يكسري سوال برام پيش اومده
خدايا ميدوني كه براي اين حاجتم خيلي دعا كردم ولي تو جوابم و نميدادي بعد چهارتا روش زير رو بكار بردم نميدونم كدومش بوده كه باعث شده تو حاجتم رو بدي شايد هم همشون حالا پايين مينويسم از دوستام خواهش ميكنم راهنماييم كنند
۱-توكل به تو : خداي خوبم وقتي ديدم دعاكردن فايده اي نداره ديگه از دعا كردن دست كشيدم ولي اينبار عميقا بهت توكل كردم به خودم قبولوندم كه تو حتما كمكم ميكني حتي به ديگران گفتم مشكلم حل شده پس براي مشكل حل شده دعا كردن لازم نبود
۲-غرورم رو شكوندم سعي كردم به نحوي مشكلات ديگران را حل كنم حتي اگه به قيمت شكوندن غرورم بود و رو انداختن به ديگران بر اين باور بودم كه اگه از دستم بر بياد و تا حد ممكن مشكلات ديگران رو حل كنم خدا هم مشكل من و حل ميكنه
۳-به دعاي پدر و مادر تكيه كردم تا تونستم به پدر و مادر خودم و همسرم محبت و يا كمك كردم و ازشون با تمام وجود در خواست دعا كردم البته تمام سعي ام اين بود كه كمكهام و يا هر كار ديگه اي كه ميكردم به نحوي باشه كه اونا شرمنده نشن
۴-و آخر اينكه فقط براي ديگران دعا كردم با تمام وجود همونطوري كه براي خودم دعا ميكردم و اشك ميريختم براي ديگران دعا كردم مخصوصا و مخصوصا براي امام زمانمان خيلي براي آقا دعا كردم و مطمئن بودم كه آقاهم من و دعا ميكنه
خدا جون حالا من نميدونم كدوم يكي از كارهام باعث شد كه تو دعا م و اجابت كني
اما خداجون با تمام وجود از اينكه دعام داره مستجاب ميشه خوشحال بودم براي همين براي تشكر از تو و انجام وظيفه ام سعي كردم يكي از بنده هات و خوشحال كنم اميدوارم كه ازم قبول كني
خداجون دوست دارم خيلي زياد
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385 20:42 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |
عاشق هیچ کس نیستم
من عاشق هيچ كس نيستم
.من عاشق غروبم.
عاشق نشستن و خيره شدن به غروب.
من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست.
عاشق سنگ انداختن توي آب و گوش كردن
به صداي دلنشين موج.
من عاشق نشستن با دوستان پاك
و عاشقم هستم. عاشق گوش كردن
به دلاشان. عاشق خنده هاشان و
ديوانگي هاشان. من عاشق چرخ و فلكم.
عاشق نان و پنير و سبزي...
آه كه چه حالي دارد.
ميتونم عاشق بشم وقتي باران مي بارد.
عاشق دلباختن با يك نگاهم.
من عاشقم. عاشق بغض هاي خفته ام.
عاشق بوسيدنم. عاشق گريستن در
حضور دوستم. عاشق سكوت مرموز
دل هاي شكسته ام. عاشق نگاه خيره
به ديوارم. عاشق گم شدن و به اوج
رسيدن در خيال هستم. من عاشق
سادگي شعرهاي سهرابم و عاشق
غناي حافظ. من عاشق صداي مادرم
هستم. عاشق آرامشي كه به من مي بخشد.
عاشق موسيقي ام. من عاشق
نواختن هم هستم. و روزي من
خواهم نواخت. غم هاي دلم را
خواهم نواخت و شكستنش را به تار
خوام كشيد. من عاشق لحظات
غروبم و عاشق برگ زرد خزان.
عاشق خش خش برگ ها زير پاي
يك عاشق دل شكسته ام.
شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست!....
در آخر اينکه من همراه غروب عاشق
مي شوم و همه طول شب را
عاشق مي مانم. به سرزمين
خيال مي روم و از عشق مي
نويسم. از احساس خوب عاشق بودن.
من عاشق اين احساسم..... فقط همين
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385 18:19 توسط آیدا و آیلین | لينك به مطلب |